364 • - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 11:43
فردا تولدمهالان كناره هم دراز كشيديمتوي كيشهمه چي روال تر از چيزيه كه فكرشو ميكردمتولدت مبارك عزيزم..
261 • - تاریخ: 1398/1/17 ساعت: 8:46
درست ٨روزه ديگه تولدشه و من هنوز كاري نكردمخدايا كمك.
262 • - تاریخ: 1398/1/17 ساعت: 8:46
احساس ميكنم تو زندگي قبلي شوهره اسما بودماينو بايد اينجا مينوشتم تا وقتي كه يا اون يا من يادم بياد.نرگسم حتما معشوقه اي بوده كه ولم كرده يا مرده:)
263 • - تاریخ: 1398/1/17 ساعت: 8:46
تمامه كادوهاش همونجوري كه تو روياهام ساخته بودم فراهم شدكيك هم همينطوردو دسته كادو داريم يكي مادي و يك جعبه ي معنويكادوي ماديش يه كيفه پوله مون بلانه كه يه دفه رفته بوديم و اون پسنديد ولي چون قيمتش زي
264 • - تاریخ: 1398/1/17 ساعت: 8:46
چرا اينقدر گريه ميكني؟چشمهات كم سو نشدن عزيزم؟كافيه،نيست؟از چي اينقدر ناراحتي دختركِ بيچاره؟ميدونم فقط مني كه جزئي از توام اين روزهاي تورو ميبينمميدونم كه چقدر داري ميجنگي،ميفهمم كه چجوري آدمهاو روابط
265 • - تاریخ: 1398/1/17 ساعت: 8:46
دلم ميخواد سرمو بذارم روي شونه هاش و فقط گريه كنمبراش همه چيزو تعريف كنمبدونه اينكه نگرانه قضاوت شدن باشمبهش بگم تقصيره من نبوده همه ي داستان زيره سره ايناسبهش بگم نميدوني چقدر سختي كشيدمبگم خداروشكر
266 • - تاریخ: 1398/1/17 ساعت: 8:46
ظاهرا اونقدرها هم كه فكرش رو ميكردم اوضاع خوب نشده بودهفقط همه چيز پنهاني و دور از چشمم اتفاق مي افتادهمدام آمارم رو از اينو اون ميگرفتن و من روحم هم خبر نداشت از چيزي تمامه اتفاقات باز هم آوار شدن رو
267 • - تاریخ: 1398/1/17 ساعت: 8:46
نرگس دارم به تو فكر ميكنمبه اينكه چقدر به نبودنت عادت كردم و چقدر حرف زدن باهات برام سخت و غيره معمولهبه كادويي كه برات فرستادمكتابه "تنها عشق حقيقت دارد" و سه ظرفه سفالي كه خودم برات ساختمشونبه عنوان
268 • - تاریخ: 1398/1/17 ساعت: 8:46
صبح ها گاهي براي صبحانه ميريم كافه لميز توي فرمانيهحسه خوبي ميگيرم از اونجا اونروز كه مثله هميشه دمه پنجره نشسته بوديم ديدم اسمه كوچه اي كه روبروشه "نرگــسِ"ازم پرسيد زل زدي به چي؟گفتم نوشته نرگس..گفت درست ميشهگفتم نه نميخوام درست شه فقط دلم تنگ ميشههمين.
269 • - تاریخ: 1398/1/17 ساعت: 8:46
رفتيم سفراينبار ابيانهعشق اتفاق افتاده؟هنوز نه!عشق اتفاق مي افته؟كاش..
271 • - تاریخ: 1398/1/17 ساعت: 8:46
نميدونم وضعيت بر وفق مراد هست يا نهروزها روي دوره تند افتادن انگاركلافه امگاهي هم خسته ميشم از حرص خوردن شبيه يه دستمال كاغذي كه نه تميزه نه كثيفچروك شده فقطنميدوني بندازيش دور يا از نو تاش كني
244 • - تاریخ: 1397/11/21 ساعت: 21:30
ميگم يه هفته حرف نزنيمقبول ميكنهميرم سره كار صبحه زودخسته ميام خونهدره اتاقو باز ميكنم،دنيا آوار ميشه رو سرمتمامه اتاق بوشو ميدهميرم سرغه اون كوله ي لعنتي كه عطرشو خالي كردم روشميذارمش تو كمد،درشو قفل ميكنمميرم زيره پتواشك ميريزم.
245 • - تاریخ: 1397/11/21 ساعت: 21:30
ميريم شمالتو خونه هاي جنگليشبا كنتور برق و خاموش ميكنن،برقا ميرهما شمع داريمشمعارو ميچينه دوره اتاقعود روشن ميكنهموزيك ميزارمخيره ميشيم به سقفكسي چيزي نميگهلذته صد درصد ميفهمي چيه ديگه نه؟تو اون لحظه ها دوسش داشتم.
246 • - تاریخ: 1397/11/21 ساعت: 21:30
ميبرتم تو يه گل خونهميخواد گل بخره براي شعبه ي جديدشميدونم دوست داره باهم خريد كنيمدوست داره نظرمو تو همه چيز بدونه٢٠تا گلدونو پر از گل ميكنيم و ميريم دمه صندوق تا حساب كنيمگوشيش زنگ ميخوره و با آدمه پشته خط دعواش ميشهداد ميزنهبد حرف ميزنهحرص ميخورمميزنم بهش كه آروم ترمحل نميده ميريم بيرون از مغازهد...
247 • - تاریخ: 1397/11/21 ساعت: 21:30
زمستونه اما من آفتابي ترين روزهاي اين ساله كذايي رو ميگذرونمسالي كه با گريه و دعوا شروعش كردمبيمارستان رفتمافسردگي گرفتمفرار كردماما حالا رو ببينميگفتن موقع تحويله سال هر حالي باشي تا آخرش همون حاليرو
248 • - تاریخ: 1397/11/21 ساعت: 21:30
بهم دروغ گفتشايدم خيانت كردهمهم نبود برام نميدونم چراخنديدم حالا دارم شبيه دخترهاي عاقل رفتار ميكنممهم نيست چي ميشه حتيبه هر حال وقتي رسيدم خونه دلم واسش تنگ شده بودلباسشو پوشيدم و رفتم زيره پتواز بوي عطرش اشباعماز خودش نهبهتر كه نهفك كنم تو يه خاطره ي قشنگ بشي برامو حال بهم زن.
249 • - تاریخ: 1397/11/21 ساعت: 21:30
و اين بي اعتمادي اونقدر ريشه كرده كه داره تمامه وجودم رو تسخير ميكنهبيا رهام كننذار خراب شهمجبورم نكن جوري محو شم كه باورت شه نبودم هيچوقتگرچه فكر نكنم اهميتي هم داشته باشه براتاما احساسم ميگه داره ميگه با وجوده همه ي دروغهات و احمق بودن هاي من،برات اهميت دارهولي تو با اين دروغ تمامه ذهنيته منو بهم ...
250 • - تاریخ: 1397/11/21 ساعت: 21:30
دارم فقط به اين فكر ميكنم كه منو دوست داريبرات جذابمباهام خوشحالياما اينا برات اصلا كافي نيستنوقتي كافي نباشن پايه كسه ديگه اي مياد وسطكسي كه جاي خاليه قولو قراري كه باهات گذاشتم و پر كنه و چارچوبهاش
233 • - تاریخ: 1397/11/10 ساعت: 7:52
سعيد تو شبيه نرگس منو به گا ميدي و اين نشونم ميده من اين اشتباهو باز تكرار كردم مرسي كه كاري ميكني حالم از خودم بهم بخوره.
234 • - تاریخ: 1397/11/10 ساعت: 7:52
و شروعه اين رابطه دقيقا كجاست؟ اونجا كه ميگي اين حرفو بايد توي بغلم باشي تا بهت بگم ميكشيم سمته خودت و ميگي دوستت دارم واكنشي ندارم،ميترسم يا حتي شايد يك ساله پيش كه نگام ميكردي مدام و من دلم بند نميشد يكجا يا شايد همين ديشب كه يهو وسطه حرفم گفتي چقد دلم واست تنگ شده دوسم داري اينو حس ميكنم اما ريشه...