خرید بک لینک

درباره سایت

71 •

امکانات وب

چرا اينقدر گريه ميكني؟چشمهات كم سو نشدن عزيزم؟

كافيه،نيست؟

از چي اينقدر ناراحتي دختركِ بيچاره؟ميدونم فقط مني كه جزئي از توام اين روزهاي تورو ميبينم

ميدونم كه چقدر داري ميجنگي،ميفهمم كه چجوري آدمهاو روابطت رو با چنگو دندون نگهداشتي

آروم باش كمي

كافي نيست عزيزكم؟

ميفهمم كه تو هميني،سرشار از احساس،محبت و گاهي بيش از حد وابسته شايد..

اما ميبينم كه داري عذاب ميكشي،ميبينم كه چطور دستو پا ميزني

من ميفهمم عزيزه دلم

گاهي آدمها غرق در سيله احساس ميشن و گاهي برعكس از خشك سالي ميپوسن

و تو هر دو مردن رو تجربه كردي

تا كي اينقدر نامتعادل؟ميدونم اين سبك فقط و فقط براي توعه اما خسته نشدي؟

آسيب كافي نيست؟

از بين ميري و اين چيزي نيست كه بتوني مخفيش كني،نميگم توي مخفي كاري عاجزم كردي نه برعكس اين كاررو اينقدر خوب بلدي كه داري اذيتم ميكني

نميخوام ببينم باز داري افسرده ميشي

نميخوام باز بيتفاوت ببينمت

نميخوام تو اين اتاقه تاريك پير شي

افسردگي باز هم برگشته

و من چقدر نياز به يك حامي دارم

و چقدر هيچكسِ مناسبي وجود ندارد..

برچسب: نویسنده: نیکان امینی تاريخ: شنبه 17 فروردين 1398 ساعت: 8:46

صفحه بندی