اينجا خونه ى امنه منه
اين بلاگفاىِ عزيزه من كه از وقتي بچه بودم و تو فكراى ديگه، داشتمش تا همين الان كه درگير كار شدم، آينده و زندگىِ ايدالم
اومد بگم چقدر بزرگ شدم :))
كات كردمو حالم خوبه واقعا،روتينمو دارم كه يه باشگاه و كلاس مجسمه سازي داره صداش ميكنه منم با آغوش باز قراره برم سراغش و خودمو بزنم به اون راه كه مثلا خوبه همه چي
خب هست اخه
دلم برات تنگ نشده ميلاد
نميخوامت ديگه
برام يه ادمه عادي شدي
فاك به اين گريه هاي لعنتي كه ميخوان اصرار كنن هنو دوستت دارم
اره،مثه سگ دوستت دارم ولي بسه ديگه
نميخوام اين زندگيو
ميخوام جاي تو كسه ديگه اي باشه
ميخوام بدمت بري عشقه من !
عشقه نازه خودم خيلي وقته كه ديگه پيدات نيست
خيلي وقته عوض شدي
خيلي وقته از اون شور و عشق خبري نيست
ميلاده من مُرده
جونه من مُرد و توعه عن جاشو گرفتي
منم نميخوام تورو ديگه ميلاده خودمم ديگه برنميگرده
بايد تورو فراموش كنم تا ياد اون قشنگ بمونه برام
تا اين چرك و كثافتي كه زدي به حسم از بين بره و موندني نشه
ميلاد دوست داشتنمو به گه كشيدي با كارات
با حرفات
با دل شكستنات
سردم كردي
اينقدر سرد كه به ت.خمه نداشتمم نباشي
برو ديگه
برو نبينمت ديگه
ببين جوري فراموشت ميكنم كه خودمم باورم نشه يه روزي بودي تو زندگيم
بشين و تماشا كن
ببين جوري پيشرفت ميكنم كه ارزوي داشتنم و تا "آخرين روزه عمرت" با خودت بكشي اينور اونور
جوري حسرت بخوري كه يه غم باشه هميشه تو چشمات
جوري كه همه بدونن يه روزي يكي تو زندگيت بوده و الان تو حسرتش داري ب.گاه ميري
ببين نابودنت ميكنم
ميدوني چجوري؟
با نبودنم نو زندگيت
حالا هِري
گورتو گم كن ديگه :))))))
برچسب:
نویسنده: نیکان امینی