ميخواد گل بخره براي شعبه ي جديدش
ميدونم دوست داره باهم خريد كنيم
دوست داره نظرمو تو همه چيز بدونه
٢٠تا گلدونو پر از گل ميكنيم و ميريم دمه صندوق تا حساب كنيم
گوشيش زنگ ميخوره و با آدمه پشته خط دعواش ميشه
داد ميزنه
بد حرف ميزنه
حرص ميخورم
ميزنم بهش كه آروم تر
محل نميده
ميريم بيرون از مغازه
داد ميزنيم سره هم
حالم خوب نيست
بعد از دعواي ديشب حالا باز قهريم
نشستيم تو ماشين و هركسي سرش توگوشيشه
يه ربع ديگه بايد برم خونه
خستم.
برچسب:
نویسنده: نیکان امینی