هرروز خون گريه ميكنم
قلبم هزار تكه است ميفهمي؟
آرزوي مرگ ميكنم،تحمل اين روزارو ندارم ديگه
تحمل اين زندگي رو ندارم ديگه
شبا نميتونم بخوابم،روزا از سر درد دارم ميميرم
كتفم گرفته،گردنم،پاهام،قلبم مدام تير ميكشه
ميفهمي؟:)) قابل فهم هست براي كسي؟نيست
براي هيچكس جز مايي كه حتي نميتونيم باهم حرف بزنيم
كز كرديم تو خونه هامون و زار ميزنيم براي آينده
براي نبودنش،براي تا ابببببد نبودنش
اميدوارم كه نباشم و نبينم روزاي بي تو رو.
برچسب:
نویسنده: نیکان امینی