خرید بک لینک

درباره سایت

71 •

امکانات وب

ميريم مشاوره و بهمون ميگه همين راه كه داريد ميريد خوبه

همينو بريد جلو

به من ميگه اينقدر محتاط نباش و راحت تر برخورد كن

ميريم دمه خونشون واسم كابلِ شارژر بياره

ميبينم واسم يه عروسك خريده،بدم مياد از عروسك اما خندم ميگيره

ميگه شبيه توعه،ميگم ميزنم لهت ميكنما،ميخنديم

بهش ميگم برام يكي از شوميزاتو بيار

دو ساعته بعد من تو راهه خونم و يقه ي يه شوميزه راه راهه سفيد مشكي رو تا جايي كه ميشده به دماغم نزديك كردم

بوي تورو ميده،عطرتو خالي كردي روش و همه جا بوي تو مياد

ميرم خونه ميخزم زيره پتوم،لباسو بغل ميكنم و تو زنگ ميزني

انگار كه همينجايي

قطع ميكنيم و من تو اون گيجيه خواب و بيداري لباستو تا ميكنم و ميذارم كناره تختم

هفته صبح با آلارم چشمام باز ميشه

دست ميندازم و لباسو بغل ميكنم

چشمام گرم ميشه،مشامم پر از توعه

دلم واست تنگ ميشه

حتي وقتي ده دقيقه از خدافظيمون ميگذره

دلم زود به زود برات تنگ ميشه

+با همه ي اينا هنوز جواب ندادم بهت.

برچسب: نویسنده: نیکان امینی تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 7:52

صفحه بندی