خرید بک لینک

درباره سایت

71 •

امکانات وب

ساعت ٣ميخوابيم و ٦مجبوريم كه بيدار شيم و حالا هم تو اوتوبانيم

نمه بارون زده و همه جا خيس شده

اينجور وقتا مجبوري حالت خوب باشه حتي اگه داري ميميري از خستگي

خدايي كه اين روزها باوري به بودنش هم ندارم رو شكر كردم

براي داشتنه خيلي آدمهايي كه كمتر كسي شبيه من ميتونه داشته باشَتِشون

امير كه ميدونم ديگه شبيه عضوي از خانوادمه،شبيه يه فاميل كه هرچقدر هم دور باشه چيزي از علاقت بهش كم نخواهد كرد

محمد علي كه بعد از تبريكه تولدم خبري ندارم ازش و يه روزهايي بود كه ما سه نفر يك روز هم بي خبر نبوديم از هم

سعيد..اونقدر ميشناسمش كه ميدونم جايي تو دنياي قبلي حتما بوده تو زندگيم

بم ميگه"توي دنياي موازي خيلي چيزا فرق ميكنه،اونجا ترسي وجود نداره،فاصله اي نيست،همه چي همون جوريه كه بايد باشه،از اول تا آخرش..منو تو اونجاييم،باهم..بدونه اينكه از بعدش بترسيم و به قبلش فكر كنيم."

گاهي ميگم كاش حرفهاش دروغ بود،گاهي بي اراده لبخند ميشينه رو لبم

گاهي ميترسم..و ديشب از همون وقتهاش بود

اما امروز كه باز بي اراده لبخند بود رو لبم خدارو شكر كردم كه دنيارو هر چقدر هم بد برام چرخوند آدمهاي خوبي رو سره راهم قرار داد

رويا،حديث،الهام و مايي كه كناره هم تيمه مَكريس رو متولد كرديم..

مَكريسه عزيزم،مكريسه پاييزيه من...شبيه كودكه نوپايي كه تازه راه رفتن ياد ميگيره و چقدر روزهاي با تو خوبه

تويي كه مارو كناره هم جمع كردي،ديشب اونقدر خنديديم كه هر لحظه احتمال ميدادم بميريم

و من ميدونم كه تمامش رو مديونه توام..

بهت ايمان دارم حتي اگر قرار باشه نوپا بموني و هيچوقت بزرگ نشي.

برچسب: نویسنده: نیکان امینی تاريخ: پنجشنبه 6 دی 1397 ساعت: 15:37

صفحه بندی