به در حياط زل زدم
بهاره،سبزِ همه جا،اين وسطا صداي جيك جيكم مياد
دلم ميلرزه
باز اسمت مياد تو ذهنم،بزرگ،واضح
باز كلمه ها هجوم ميارن سمتم،روياها..ميبافم،تند تند،با لبخند،خوشحال..
يهو اون روزه كذايى يادم مياد،لبخندم ميماسه،دلم بيشتر ميلرزه،قلبم تند تر ميزنه
متنفرم از خودم و تو
حالم از خودم بهم ميخوره كه اينقدر احمقانه ريدم به همه چي
من گند زدم
گند زدم
گند زدم
+اميد وارم روزى برسه كه ببينمت
از نزديك
اما بعدش چى؟
+دوس ندارم فازه الانمو:)
برچسب:
نویسنده: نیکان امینی