خرید بک لینک

درباره سایت

71 •

امکانات وب

بيست و چهار ساعت بود كه چشم روي هم نذاشته بودم

شيش صبح اومدم خونه

سرم رو روي بالشت نگذاشته بيهوش شدم و كاش اصلا بهوش نمي اومدم

از يك زماني به بعد مدام درگيره احساساته عجيبو جديدي بودم

حالا هم نوبته اين احساساته تازه زاييده شدست

ساعتها رو گم ميكنم

تاريخ هارو

شب و روزم رو

و انگار كه عميق ترين مخدرها رو مصرف كردم بدونه اينكه بدونم

دي شروع شده و چقدر دوست نداشتنيه اين ماه

دلم براش تنگ ميشه وقتي كه خوابش رو ميبينم

وقتي كه ميدونم ايران نيست و از دور هم نميشه ديدش

وقتي كه مدام آنلاين ميشه ولي نميشه باهاش حرف زد

وقتي كه هست اما نيست،هيچوقت هم نبوده

گفتي براي شو روم مياي اما نمياي،گفتي خبرت كنم اما نميكنم

زودتر برگرد

دلم براي وقتايي كه تظاهر ميكنيم ديگري وجود نداره تنگ شده

براي نگاهاي يواشكيت وقتي سعي ميكني بيتفاوت باشي اما نيستي

براي وقتهايي كه دست و پامو گم ميكنم اما تو نميفهميش

بهم ميگن از دستت ندم خبر ندارن كه هيچوقت بدستت نياوردم

ميگن احساس داري،هميشه گفتن..خبر ندارن كه داره باورم ميشه همه ي حدسهام اشتباه بوده

حالم چرا خوب نيست؟

حوصله ندارم چرا؟

اين آهنگه جديد شبيه مورفين تزريق ميشه بهم

منو ميكشونه دنباله خودش

ميدوني بيشترين احساسم توي گوشهامن؟وقتي چِت كردم اولين كاري كه كردم آهنگ گوش دادم

و تمامه بدنم منقبض بود،الان هم هست

چِت نيستم ولي بودم كاش

انگار كسي دستم رو ميگيره و با خودش ميبره توي عمقه چيزي كه اصلا وجود نداره

وحشتناكه نه؟

نه.

برچسب: نویسنده: نیکان امینی تاريخ: پنجشنبه 6 دی 1397 ساعت: 15:37

صفحه بندی