خرید بک لینک

درباره سایت

71 •

امکانات وب

هيچوقت فكر نميكردم اينقدر از حرف زدن باهات پشيمون شم

هيچوقت فكر نميكردم به خودم بگم اي كاش همون دور ميموند

اي كاش همون تصويره زيبارو باقي ميذاشت

اين كاش فقط هر از چندگاهي دو جفت نگاه گره ميخوردن بهم و احساسات رد و بدل ميشد

ندونسته شبيه هربار لحظه شماري ميكردم كه امروز هست يا نه

سعي ميكردم به وضوح لبخند بزنم وقتي وارده مغازه ميشم اما بازم اخم ميكردم

شموردم تا سه از مغازه اومد بيرون،رفت روبروم،تكيه داد به ماشين،فندك گرفت زيره سيگارش

عالمه گفت شِت اين عاشقت شده،راسي راسي يه داستاني هستا،اما هرگز نبود و نيست

كاش الان يك ساله پيش بود

شبيه همون روز كه بارون گرفته بود،ديدي ماشينمون داره از كوچه ميره بيرون،اومدي بيرون وايسادي زيره بارون،دقيقا نزديكه ماشين،زل زدي بودي بهم،منم به تو،دستم ميلرزيد،دستات تو جيبت بود،ترافيك بود و راه بسته شده بود

هيچكس چشمشو از اون يكي برنميداشت،لعنت به تو و اون چشما،لعنت به آهنگي كه داشت پلي ميشد

"I Just Can't Get U Out Of My Head"

يا اون روز كه پشته جمعيت وايساده بودم،قدتو بلند كردي از پشته صندوق گفتي سلام،چي لازم داريد؟و من وا رفتم يهو

يا اصلا اون روزه اولي كه ديدمت،چقدر گستاخ بودي تو نظرم،زل زده بودي بهم بدونه اينكه بخواي

جامو عوض كردم و پشت بهت نسشتم،اومدي بيرون از مغازه وايسادي جلوم دمه در،تو فاصله ي يك قدمي

زيره لب بهت فحش دادم و رفتم تو ماشين

روزايه بعدي هم همينطور تا اينكه احساس كردم حسه بدي ندارم از اين نگاها،صادقانه بگم دوسشونم داشتم وَ حتي نميدونم چرا

اصلا چي شد كه اون آدمه هيزه گستاخ تبديل شد به اين آدمه خنثيِ بي احساس كه جذابم ميتونست باشه گاهي؟

ميدوني شايد منم شبيه چيزي كه تورو وادار ميكردم بهم زل بزني نبودم.

حالم از احساسي برخورد كردن و رويا بافتن هاي الكي بهم ميخوره،از خوشبين بودنه زيادي اما تو مجبورم كردي

نگو نكردي،نگو اتفاقي بود همش..بذار اصن فكر كنم چيزي بوده و حالا ديگه نيست

اينجوري حسه بهتري به خودم دارم،ميفهمي كه چي ميگم؟

برچسب: نویسنده: نیکان امینی تاريخ: سه شنبه 20 آذر 1397 ساعت: 5:03

صفحه بندی