گفتم اره،گفت از اون موقع چرا دوري ميكني؟فرار ميكني،سمته خونشونم نميري.
نگاش ميكردم،گفت خيلي راحت ميتوني بدستش بياري
گفت ازدواج ميبينم.
گفت ازدواج ميبينه:)
خودش بهم گفت:)
+تو اين اوضاع،تو اين حاله خرابت شايد اگه ببيني منو هم اتفاقي نيوفته
تو اين شرايط فقط بايد صبر كرد
ساكت بود
به جلو نگاه كرد:)
+خوب شو..
زودتر
نه واسه من ،واسه خودت،زندگيت،آيندت
برچسب:
نویسنده: نیکان امینی